سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟

Soul1 دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟

بررسی اجمالی پرسش: دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟

 

در روان شناسی وجودی انسان محورانه، و در مکتب اسلامی خدا باورانه، پیشکسوتان، فیلسوفان اسلام، و فیلسوفان غرب، در پاسخ به این پرسش، چه کرده و چه گفته اند؟ پرسش این است: دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟

بررسی اجمالی پرسش: دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟

 

در مکتب های فلسفی، دغدغه مرگ برای انسان چگونه بیان و رفع می شده است؟ در سخن از دیدگاه منطق و مرگ، آیا فیلسوفان غرب، توانسته اند از آلام ولتری انسان ها بکاهند؟ توانسته اند از اندوه جانکاه بودن و نبودن انسان بکاهند؟ ویلیام شکسپیر شاعر انگلیسی می گوید: داشتن یا نداشتن. مسئله این نیست. بودن یا نبودن، مسئله این است. شکسپیر، این دغدغه انسانی را، دقیق تر، درست تر و بهتر از هر اندیشمندی در جهان غرب واگفته است.  اگر از او بپرسیم: دیدگاه منطقی تو و دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟ چه می گوید؟ این نفس بودن یا نبودن نیست که برای شکسپیر دغدغه است. این اندیشه تعلق است که برای او مهم است. بدون تعلق، بدون وابستگی نه، بدون دلبستگی، شکسپیر، مثل این شکسپیری که من می شناسم نمی شد. بدون دلبستگی و تعلق حزن انگیز او حتی به غزل های در رثای او، که می بافت و بر شانه ها و پشت دو تای این گوژ پشت یک لا قبای دنیا، می آویخت، این نمی شد. بدون دلبستگی، میز دین و دنیا را، که در هم و به هم ریخته بود، از نو آراسته نمی کرد. حتی اگر باشند این غول های خواب دیده، و اگر هم نباشد این گلی که من را مسئولیت پذیر کرده است، تعلق اش که هست. در این بزنگاه است، که انسان از دلبستگی، به وابستگی می رسد. آنتوان دو سنت اگزوپری، به ما مسئولیت می دهد. انسان در برابر چیزی، جانداری و یا گلی که اهلی می کند، مسئول است.

 

دیدگاه و منطق فیلسوفان غرب در مورد مرگ

دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟  در طرح و بررسی مجمل دیدگاه و منطق فیلسوفان غرب در مورد مرگ، باید  گفت: “هیومنیسم” و نگاه انسان مدارانه به هستی، در قرن نوزدهم شکل گرفت. “سورن کی یرکگور”، “کارل یاسپرس”، “هوسرل”، “مارتین هایدگر”، “ژان پل سارتر”، “گابریل مارسل”، و “سیمون دوبووار” نهضت اگزیستانسیالیسم را به وجود آوردند.

دیدگاه و منطق فیلسوفان غرب در مورد مرگ

 

مکتب اگزیستانسیالیسم و یا مکتب اصالت وجود، جهت نگاه و تدبر و اندیشه را، از ماهیت اشیا، به هستی و به ویژه هستی انسان تغییر داد. اما طرح موضوع اصالت وجود، به عنوان یک جریان فلسفی، حتی به سقراط می رسد: “خودت را بشناس”. این همان پرسش اساسی است که بنبان این مکتب است: “من کیستم؟”.

دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟ روان شناسی مکتب اصالت وجود نیز بر این باور است که انسان در سه گانه های غم انگیز، احساس گناه و رنج و به ویژه مرگ، گرفتار است. در بیان دیدگاه و منطق فیلسوفان غرب در مورد مرگ به طور خلاصه باید گفت: این اندیشمندان بر این باورند که تنها انسان است که ماهیت “مرگ آگاهی” دارد. کی یرکگور مرگ آگاهی را “دهشت از نبودن” می داند. هاید گر آن را “همان امکان دیگری که ناممکن است” توصیف می کند. یاسپرس می گوید: “مرگ آگاهی، همان شکنندگی وجود است”.

 

دیدگاه و منطق شاعران در مورد مرگ

دیدگاه و منطق شاعران در مورد مرگ

 

دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟ در پاسخ به این پرسش، نیز می توان دیدگاه و منطق شاعران در مورد مرگ را بر رسید. نظر انوری در مورد مرگ چیست؟ او در شعری از خدا یاد می کند. خدای بی شناس. به خدا سوگند می خورد که در دل و دیده اش، آتش است. انوری مرگ را خوش نمی دارد. اما مولانا چه؟ مولانای عشق و مرگ؟ در دیباچه ناموس خدا، واژه های مال، ثروت، مقام، زندگی، فرزند، زن، خویش و خویشتن، و من چه می گویم؟ در این دیباچه، برای گذر به متن، هستی و حتی نیستی و مرگ، نه که جای ندارند، دارند، اما از این همه ، دانه درشت ترینش بیاید. مرگ بیاید.

 

 

مولانای عشق و مرگ

دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟ این چه پرسشی است؟ مولانا همه چیز را، فلسفه را، منطق را، جامعه را، هستی را، فرد را و مرگ را به هم و در هم ریخته است. دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟ مولانا مرگ را دوست دارد؟ او ترفند می زند.  اما این کافی نیست. او مرگ را ترغیب می کند. و حتی اغوا می کند. که بیاید. بیا و من را از این زندگی، از میان مرغ های خانگی بردار و ببر. توبره ام در این دنیا از هیچ است. مائده ندارم.  من مرغ آب هستم نه مرغ خاک. به این سبب است که این کوته نوشت را مولانای عشق و مرگ نام کرده ام.

مولانای عشق و مرگ

 

زیرا مولانا برای ترغیب مرگ، از واژه مرد استفاده می کند. در قاموس خدا، مردانگی در گفته های پریشان ابوذر به بلال حبشی نیست. در برافروختگی نیست. مردانگی درست زمانی است که ابوذر سر بر خاک می گذارد. و از یک حبشه ای می خواهد پای بر آن بنهد. و تو، ای من متکبر مختال فخور، چگونه انسان را داوری می کنی؟

دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟ مولانا حتی از کابین دهر نمی خواهد، که به او اجازه دهد تا به زندگی دوباره در این دنیای نکبت فکر کند. می گوید بگذار شراب الهی بنوشم و در دریای بیکران عشق، در خدا غرق و غرقه شوم. و یا غیر از ترغیب مرگ، در کنارش می نشیند، و با او و به او می گوید چیز هایی را، که می فهمی عرفان چیست و کدام است.  این عارف شوریده از مرگ با واژه های “قند وصل” سخن می گوید. قند وصلی که چون حلواست. وی مرگ را جان می داند و می خواند. می گوید که مردن و جان سپردن، جان تازه و حیات نوی است و نباید از مرگ گریخت. می گوید که مرگ، آیینه ای است که زیبایی های تو را و حسن های تو را نشان می دهد. و می گوید که خاموش باش، که از آب زندگانی، مرگ کور و کر است.

این پاسخ کوتاهی است به این پرسش: دیدگاه منطق در مورد مرگ چیست؟:

منابع:

  1. خبرگزاری فارس
  2. http://rjqk.atu.ac.ir/article_4499.html
  3. http://www.ion.ir/news/243072/

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان