سبد خرید
0

سبد خرید شما خالی است.

کتاب رایگان صوتی آدم کجا بودی ؟

کتاب صوتی آدم کجا بودی

کتاب صوتی آدم کجا بودی


کتاب صوتی آدم کجا بودی


معرفی کتاب صوتی آدم کجا بودی

کتاب صوتی آدم کجا بودی : هاینریش بل در کتاب آدم کجا بودی؟، اواخر دوران جنگ جهانی دوم، تلخی‌ها و ناکامی‌های جنگ را به تصویر می‌کشد.

این کتاب که حکایت سربازان خسته و مردمِ در فلاکت رو رفته را بازگو می‌کند، دارای ژانری دل مرده است که از همان ابتدای داستان انزجار از چنین رخدادی را به شما منتقل می‌کند.

نقطه مشترک تمام آثار هاینریش بل (Heinrich Boll)، از بزرگان ادبیات جهان در قرن بیستم و برندۀ جایزۀ ادبی نوبل، جنگ است. او با روایت تودرتوی زمان اگرچه راوی زمان حال است، اما مرتب دریچه‌ای به گذشته باز می‌کند. و در کتاب آدم کجا بودی؟ (Wo warst du Adam) هم سرراست به روایت جنگ می‌پردازد. او حتی نظم آلمانی را وقتی در خدمت جنگ باشد به سخره می‌گیرد و طنزآلود با آن برخورد می‌کند.

در این اثر همانند دیگر آثار بل، جنگ، عشق و فراق‌های برآمده از ویرانی و فروپاشی را به وضوح می‌توان دید. او شکست‌ها و عقب‌نشینی آلمان‌ها در جنگ را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که از جنگ جز ویرانی و آوارگی چیزی باقی نمی‌ماند.

فاین هالس یکی از شخصیت‌های اصلی این اثر که از جنگ خسته و شاهدی بر مصیبت‌های جنگ و شکست و نابودی انسان‌های اطرافش است، کلید ورود به ماجراهای داستان است.

 

در بخشی از کتاب صوتی آدم کجا بودی می‌خوانیم:

او پای هر پنجره‌ای که از کنارش می‌گذشت نگاهی به بیرون می‌انداخت تا اطمینان یابد که آیا هنوز گاری شارکا جلوی درخروجی قرار دارد. حال حیاط پر از کامیون و آمبولانس‌های ارتشی بود و در وسط آن‌ها اتومبیل فرمانده قرار داشت. آن‌ها بارگیری کرده و اشنایدر متوجه شده که جلوی آشپزخانه هم سبدهای میوه را درون کامیون‌ها می‌گذارند و رانندۀ فرمانده صندوق بزرگ خاکستری را که درش لحیم شده بود حمل می‌کند.

در راهروها همه باعجله به هم فشار می‌آوردند. اشنایدر در اتاقش سریع به طرف کمد رفت و مابقی عرقش را در لیوانی ریخت و گذاشت که کمی گاز سودا بپرد و از بین برود و وقتی آن را می‌نوشید شنید که اولین موتور اتومبیل روشن شد. او با لیوان در دستش به راهرو رفت و پای پنجره ایستاد. این صدای موتوری که روشن شده از آنِ اتومبیل فرمانده بود، موتور خوبی بود و اشنایدر زیاد از آن سر در نمی‌آورد ولی او می‌شنید که اتومبیل خوبی است.

بعد فرمانده وارد حیاط شد. چمدانی با خودش حمل نمی‌کرد و کلاه نظامیش کمی کج روی سرش نشسته بود. او تقریباً مثل همیشه به نظر می‌آمد، فقط صورتش که معمولاً با وقار و آرام به نظر می‌رسید حال رنگ‌پریده با لکه‌های قرمزی بر روی آن بود، صورت او مثل رنگ خرچنگ قرمز می‌نمود.

فرمانده مرد زیبایی بود، بلندقد و باریک اندام، سوارکاری بسیار عالی که هر روز صبح حدود ساعت شش با شلاقی در دست سوار اسبش می‌شد و به درون پوستا می‌تاخت، به طور یکنواخت همیشه آنقدر روی این محوطۀ مسطح دور می‌شد که فقط به ظاهر از او خطی در افق باقی می‌ماند. اما حال صورتش مثل خرچنگ قرمز بود و اشنایدر صورت فرمانده را فقط یک‌بار اینگونه قرمز خرچنگی دیده بود، آن هم روزی که اشمیتس موفق به یک عمل جراحی شده بود که فرمانده ریسک انجام آن عمل را نکرده بود.


از دیگر صفحات ما دیدن فرمایید

وبلاگ بیگزبایت

کتاب های صوتی بیگزبایت

کانال تلگرامی بیگزبایت

صفحه ی اصلی بیگزبایت

کتاب های صوتی رایگان بیگزبایت


 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان